مدت هاست که منتظرم
منتظرم که بیایی
مدت هاست که مشغول مردنم
شاید صدایم کرده باشی
اما من مشغول مردنم بوده ام
مدت هاست که میخواهم بنویسم
بنویسم که آزاد شوم
بنویسم که بفهمند که باید رهایم کنند
که بدانند هرگز جز آنچه میخواهم نخواهم بود
بگویم که با من از دوست نگویید
که با من از انتظار نگویید
مدت هاست که تکرار میشوم
مدت هاست که با تکرار فراموش میشوم
برای خود مینویسم
و هرگز نمی خوانمش
میگویم
آوازی میخوانم
مینویسم روی دیواری که هرگز دیده نشود
و میگذرم
و میگریزم
میدانم و می پرسم: برای چه؟و نمیدانم برای که؟
پرواز میکنم
اوج میگیرم
میبینم
بیدار میشوم
همه چیز در رویاها خلاصه میشود
و وحشتم از روزیست
که نتوانم حتا خیال کنم
به کلاغ ها فکر میکنم
آیا پرواز میکنند به امید اینکه روزی نتوانند پرواز کنند؟یا به این امید که تا ابد معلق بمانند؟
اما نه
کلاغ ها پرواز میکنند
پرستو ها مهاجر میشوند
کرم ها پروانه میشوند
من خیال میکنم
چون ما نمیتوانیم جز این باشیم
و این یک شعر نیست، یک خیال است
یک خیال در گوشی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

۳ نظر:
woWwWwW!:XX
سپیدک جان سلام...
خسته نباشی واقعا خیلی خوب بود...
wo0o0o0o0o0o0o0o0o0w...
:*
ارسال یک نظر