بعد از صد سال...
لذت ميبرم
از ترانه گنجشك ها، از پريدن هاشان
لبخند ميزنم به نسيم سرد و قدرتمند زمستاني
از رهگذران ميپرسم
كجاست كه اين گونه بي صبر شده ايد؟
توقف زمان
پايان چرخش باد در برگ ها
لحظه اي همه ايستاد
و من زنده شدم
همه ايستاد
و من جوانه زدم
عقربه حركت كرد، به عقب
و من رشد كردم
ريشه زدم
و زمان ايستاد
خنديدم به جوانه زدن
به از نو شكفتن
از تجربه تولد
خنديدم
خنديم و از رهگذران پرسيدم
به ياد دارند جوانه زدن و سبز شدن را؟
باد در گوشم پاسخ داد و رفت
ايستادم.
با تشكر از زحمات و مهر بي دريغ تين جان! :دي
چهارشنبه، دی ۹
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

۳ نظر:
قربان شما ! قابلی نداشت 3پی ! یه کم بلاگتو معروف کن عزیزم !!
آپت نیز بسی زیبا بود لذت بردیم ! راستی کی آپیدی؟!
عزیزم ! :-* آن نمی شی؟!
ارسال یک نظر